تبليغاتX
پٍـستوی عشق
در عین این که مجردم ولی دوست دارم یه متن زیبا جهت ارائه حرف دل آقایون به همسران عزیزشون را برات بذارم:

                    نامه ی یک مرد برای همسرش :
براي همه لحظات جادويي متشكرم !



متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

 

+ نوشته شده توسط یسرا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:31 |
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
+ نوشته شده توسط یسرا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:20 |
عشق را دوست دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
+ نوشته شده توسط یسرا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:18 |
                                                      یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

+ نوشته شده توسط یسرا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:37 |
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

+ نوشته شده توسط یسرا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:33 |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

 

 

 

+ نوشته شده توسط یسرا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:31 |

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم  

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

وتنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب

دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست
...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار

اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش

عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

 

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

+ نوشته شده توسط یسرا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 17:54 |

سلام، در روزگاری که بهار، دامن دامن گل های عشق و زندگی را بر بسیط خاک، پهن کرده و هر نفس که فرو میدهیم مفرح ذات است و نشاط آور جان، باید که قدر بدانیم این ایام فرخنده را چرا که چرخ گردون هیچ عهدی نبسته که به آن وفادار بماند. هیچ معلوم نیست که این دم که فرو دهم برآرم یا نه؟ اما با بهار باید زندگی کرد و نگاه بهاری به آسمان و زمین و کوه و دریا نگریست. اولین آموخته ما از بهار، زیبائیست. زمین و زمان سبز و غزلخوان است.

یکی می گفت: شب  در حال رفتن است و دیگری می گفت صبح در راه هست هر دوی آنها درست می گفتند اما در جمله دوم بارقه هایی از امید و آرزو موج می زند که نشاط آور است. برای اینکه زندگی با طراوتی داشته باشیم باید بدنبال چیزهای تازه بود. حرفهای نو و بدیع را یاد بگیریم و در زندگی به کار ببندیم که یادگیری چیزهای تازه باعث خلاقیت است و وقتی خلاقیت تولید شد، نوآوری هم بوجود می آید و بهار زمان خلاقیت و نوآوری است زمان سرمستی و شوریدگی است.

بسیاری از ما اینگونه تصور می کنیم که ستاره شانس و اقبال ما در آسمانهاست و حتما بسیار شنیده اید که کسی از سر گله و شکایت بگوید: من در هفت آسمان یک ستاره هم ندارم.!

اینکه جای ستاره ها همیشه در آسمانهاست هیچ جای شکی نیست اما یادمان باشد ستاره شانس در آسمانها نیست. بلکه روی زمین و بدنبال انسانهای پرتلاش و با اراده است. بدنبال کسانی که قلبهایی سرشار از عاطفه و عشق دارند و چهره های نورانی شان هرگز بدون تبسم نیست. این جمله را شاید بارها و بارها شنیده باشید که: "من همین جوری هستم" یا "من همینم که هستم" و منظورش این است که شما باید منو همین جوری قبول کنین، بد و خوب با هم و یا بدتر از این ... یعنی من نمی توانم رفتارمو تغییر بدم و خلاصه کلام با زبان بی زبانی می گه: "باید منو تحمل کنی".

چرا باید تحمل کنیم، بهار فصل تغییر و دگرگونی هاست. فصل نقطه سرسطر و آغاز عاشقیست. وقتی می شود زندگی را با عشق این همه زیبا و دوست داشتنی کرد چرا با قهر، دعوا و ...

ما باید همیشه به دنبال شادی بگردیم چرا که غم ها چه بخواهیم چه نخواهیم خودشان به سراغ ما می آیند و مار را پیدا خواهند کرد. امروز را دریاب و سرخوش و رندانه به کار دل بپرداز.

زندگی، شوق رسیدن به همان فردائیست که نخواهد آمد.

تو نه در دیروزی و نه در فردایی

ظرف امروز پر از بودن توست.

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند. فردا طلوع خواهد کرد، حتی اگر ما نباشیم.

فرزانه ای می گفت: اکتشاف عبارت است از مشاهده چیزی که همه اونو دیده اند و بی اعتنا از کنارش عبور کرده اند.

اما مکتشف کسی است که اونو دیده و به او فکر کرده است. با این نگاه گفتگوی خار و گل را بخوانید.

 

غنچه از خواب پرید                             و گلی تازه بدنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام             و جوابی نشنید

                              خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت                          گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک                 گل سراسیمه زوحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید                و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید                             خار با شبنمی از خواب پرید

                              گل صمیمانه به او گفت سلام

+ نوشته شده توسط یسرا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 10:55 |
اگرباران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم...
اگراشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم...
اگرگل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجودعزيزت ميکردم...
اگرعشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم...
ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق

بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است مراقب آن باش
دوستانه ترين کلمه رفاقت است از آن سو استفاده مکن
زيباترين کلمه راستي است با آن رو راست باش
زشت ترين کلمه دو رويي است يک رنگ باش

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

اما از روزي که تو راديديم نوشتم

ازتنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است است...........

از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......

از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................

ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........


 

+ نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 18:16 |

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور کن نمی توان سرنوشت را از سر نوشت

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شكسته ميخريم ...

 كفشاي پاره ميخريم ... اسباب كهنه ميخريم ...

 بي اختيار داد ميزنم : كهنه فروش قلب شكسته ميخري ....؟

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:

اعتماد ، قول ، رابطه و قلب

زيرا وقتی اين ها می شکنند

 صدا ندارند !

 ولی درد بسياری دارند.

 

 

+ نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 16:58 |