|
ای سرو ناز گوشه صحرا چه می کنی؟ بی کس، غریب، یکه و تنها چه می کنی؟ باغت کجاست؟ آب روان کو، شکوفه کو؟ اینک کنار صخره صمّا چه می کنی؟ بالیده ای مدام به گلزار و سبزه زار زانو زده به خاک تو اینجا چه می کنی؟ بعد از نوای بلبل و غوغای فاخته با نعره های بوم بدآوا چه می کنی؟ در انتظار نم نم باران نشسته ای باران اگر نبارد آیا چه می کنی؟ یاران همه روانه دیر فنا شدند ای بی وفا تو میل بقا را چه می کنی؟ امروز از جور فلک ایمنی ولیک ای دوست با تطاول فردا چه می کنی؟ گفتم از این مقوله کتابی به سروناز آهی کشید و گفت با ما چه می کنی؟ ما آن بلاکش به جفا صبر کرده ایم ای بی هنر، تو عیب شکیبا چه می کنی؟ از عشق باغبان سر پا ایستاده ایم دل مرده را بگوی که غوغا چه می کنی؟ عاشق نئی، صلای محبت چه می زنی مجنون نئی، به منزل لیلا چه می کنی؟ ترسان اگر ز موج حوادث خدا کنی ای ناخدا میانه دریا چه می کنی؟ چون پشه ز حمله بادی بدر روی آهنگ آشیانه عنقا چه می کنی؟ در خاک عشق ریشه پنهان دوانده ایم ای تندباد، زحمت بی جا چه می کنی؟ ماییم و پایدارایی و آیین دوستی ای مدعی تو نیز بگو تا چه می کنی؟ + نوشته شده توسط یسرا در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت
11:46 |
کجای این شب تیره بیاویزم بیاویزم قبای ژنده ی خود را......؟ آه, کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم.... آفتاب دیدگانم سرد می شد بر گهایم یکایک زرد می شد..... کاش چون پائیز بودم...... کاش چون پائیز بودم.......! + نوشته شده توسط یسرا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت
13:28 |
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت
13:28 |
ولي به خدا قسم که آسمان ، زمين ، ماه و ستارگان....همه و همه... به وجودم شهادت مي دهند... آري _ هستم! باورکن... اي تويي که مرا نيست ميپنداري صداي شکستن دلم را،...نعره هاي غرور ِ له شده ام را،... هق
هق شبانه ام را چه؟ آيا نشنيدي؟
درست است که قلبم آرام و بي صدا مي تپد.... درست است که لب هايم محکوم به سکوت اند... درست است که ديگر چشمهايم التماس نمي کنند.... درست است که بغض فرصت فرياد را ازمن گرفته است.... ولي به خدا قسم که آسمان ، زمين ، ماه و ستارگان....همه و همه... به وجودم شهادت مي دهند... آري _ هستم! باورکن... اي تويي که مرا نيست ميپندار
+ نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت
21:35 |
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو + نوشته شده توسط یسرا در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت
8:2 |
مردم دیگه ٬ عاشقا روهیچ جا با هم نمیکشن مجنون و لیلا رو میگن ٬ هرگز به هم نمیرسن همه به هم دروغ میگن آدما خیلی بد شدن آدما بی وفایی رو این روزا خوب بلد شدن اما من و تو می دونم همیشه با هم می مونیم من به تو ثابت می کنم ما می تونیم ما می تونیم قطره به دریا میرسه پائیز به یلدا میرسه به گوش دنیا میرسه مجنون به لیلا می رسه ****************** ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت
7:58 |
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه غم ها نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج واز دریا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
14:11 |
عشقمون با جمله ی دوستت دارم شروع شد ولی نمیدانم چرا تو حتی دوستت دارم گفتناتم را هم فراموش کردی اما من با اینکه خوب میدونم عشق ما دوتا به ابر ها پیوسته ولی هنوز میگم دوستت دارم... تو را به جای تمام کسانی که نمی شناخته ام دوست میدارم اون یکی رو جز من داشت ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
12:53 |
اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت من تو حسرت موندن اون خیال رفتن داشت از کنار من رد شد من یا تازه وارد؟اون بینمون مردد شد قلبمو بهم پس داد پیش من با اون دس داد رفت و یادگاریشم اسم مثل هیچکس داد اون تو شهرتش گم شد رام حرف مردم شد عین قصه ی آدم حیف اسیر گندم شد اون با من غریبی کرد کارای عجیبی کرد اون مقدسه اما جنگای صلیبی کرد اون منو به دریا داد به رقیب من جا داد اون یهو به یه مهمون قول صبح فردا داد اون برنده شد شاید دل می گفت برم باید فال قهوه هم می گفت دیگر او نمی آید اون دلم رو برگردوند اما تا تهش سوزوند من فدای این رفتن رفتو خاطراتش موند دسته گل فرستادم تا بیوفته به یادم من یه برگ پاییزی روی قایق بادم پادشاهه اون حالا عین ماهه اون بالا من همون پلنگم که هی می خواد بره بالا اون نشسته تو قصرش با قرارای عصرش من تو خلوتم تنها خیره به دو خط نثرش اون یه ماه مبهم بود دریاهام خبر داشتن زیبا مال مریم بود تو چشاش دیگه غم نیست ماهه اما مبهم نیست عاشقا بیاین دیگه زیبا مال مریم نیست اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت من تو حسرت موندن اون خیال رفتن داشت ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
12:52 |
من نوشتم از:دنیا اون نوشته:بی رحمه من نوشتم از قسمت اون نوشته:سرگرمه من نوشتم از دردم از شبای بی خوابی اون نوشته از عشقو لحظه های بی تابی من نوشتم از تقدیر خیلی وقته مایوسم اون نوشته اشکاتو دونه دونه می بوسم من نوشتم از بازی از یه بازی ساده اون نوشته آروم باش حلقه هم فرستاده من نوشتم از غصه تر شدم مثه بارون اون نوشته صبرت کو؟ صبر لیلی و مجنون من نوشتم اینجاها آدم آهنی داره اون نوشته چشم تو کلی روشنی داره من نوشتم از عکساش تو یه آلبوم ساده اون نوشته تنها تو جز تو با کسی هرگز من نوشتم از ترسم از وفا که کمیابه اون نوشته از دوریم شب با گریه می خوابه من نوشتم از پاییز از یه عصر رویایی اون نوشته حاضر باش نو عروس زیبایی من نوشتم از عشقت شهر قصه می سازم اون نوشته گرمم کن تو,الهه ی نازم من نوشتم از دوریت برگ خاطرم زرده اون نوشته هم خونت این روزاس که برگرده من نوشتم از رفتن وعده های 5 عصر اون نوشته از گلها می سازم برات یه قصر زیره سایه ی این شوق من نوشتمو,اون خوند من شکفتمو,اون گفت من نشستمو,اون موند زندگی یه بازی بود ما یه مهره ی شطرنج وعده مون بازم پاییز ساعت همیشه,5
ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
12:49 |
اگه تورو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم منو ببخش اگه فقط اسمتو تکرار می کنم عشق تورو بهونه ی گریه ی گیتار می کنم منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای یو من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه برات می میرمو زنده میشم اگه با دیوونه گیام پیش تو شرمنده میشم منو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها بجای تو می گم شما منو ببخش اگه بهت زیادی لبخند می زنم برای چشم نخوردنت همیشه اسفند می زنم منو ببخش اگه شبا تورو به ماه نشون می دم از روی قله ها اگه واسه تو دس تکون می دم منو ببخش اگه نخواست با من بمونی سرنوشت قرار ما پشت یه بید یه روزی تو اردیبهشت
ادامه مطلب + نوشته شده توسط یسرا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
12:46 |
از تو انتظار نداشتم من تنها بذاری |